غروب خاکستری

مجموعه اشعار و نوشته ها

غروب خاکستری

مجموعه اشعار و نوشته ها

نپرس از من دلیل قرب و وصلت

تو می پرسی زمن چونی چرایی؟

تو می جویی زمن راز نهانی

نمی دانم چرا دیدم جمالت؟

نمی دانم چه بشنیدم صدایت؟

هزاران پرسش و ابهام و تشویش

فکندی تو به پای این دل ریش

مپرس از من دلیل قرب و وصلت

مخواه از من دلیل میل و رغبت

جواب مسئلت خواه از خداوند

که او می داند این سر بند از بند

هم او آخر فکنده راه در پیش

هم او اندازد این سر پرده از پیش

بگو یا حق بیا در راه قلبت

بینداز از این غل و زنجیر مغزت

سرانجام عاقبت آگه شوی چون

فتادی در پی این قلب مجنون

شناسی تو مرا با صبر و فکرت

شناسی تو مرا با نور قلبت

سخن راندن بسی جایز نباشد

عمل کردن کلید گنج باشد

 

 

نظرات 1 + ارسال نظر
someone سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 ساعت 01:34 ب.ظ http://yaveh-gooyan.blogsky.com

سلام و شعر جالبی بود ..
موفق باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد