غروب خاکستری

مجموعه اشعار و نوشته ها

غروب خاکستری

مجموعه اشعار و نوشته ها

پیله

در انتظار کدامین صبح نشسته ای ؟ ای نشسته در

پیله حریر کدام پروانه را در سرنوشت=-= Apadana Group ® =-= خود از سر نوشته ای ؟!...

نظرات 11 + ارسال نظر
توپولی جمعه 3 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 01:58 ب.ظ http://topoli6612.blogsky.com

nice one , keep it up ;)

حامد پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 06:25 ب.ظ http://www.hamed259.persianblog.com

سلام گلی خانوم.
اینو از خودت بپرس...........................................
میمیرم برات
نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات
ندونستی که دلم مسته به ساز صدات.
منتظرم بیوفا.

حامد پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 11:14 ق.ظ http://www.hamed259.persianblog.com

سلام.
میشه بگی چه خطایی از من سر زد که یه باره رفتی و خبری ازت نیست.
نه جواب ای میل هامو میدی نه به وبلاگم سری میرنی و وقتی هم که کامنت توی وبلاگت میذارم جواب نمیدی.
اگه اینقدر فرصت داری که هر دو روز یکبار بیایی و عکس جدیدی توی پست قدیمیت بذاری وقت نداری به من سر بزنی.
دیشب سحر کلی برات دعا کردم.
از خدا خواستم که خوشبخت بشی و عاقبت بخیر.
سلامتی تو را از خدا خواستم ولی تو چی؟؟؟
قهری خواهر جون؟؟؟
دلم گرفته.
سلام منو به آقا برسون.

ــ جمعه 24 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 04:39 ب.ظ

دوست عزیز حامد جان زوده پی ببری به خصوصیات اخلاقی بعضیها
دروغ - چند رنگی -ریا.................

سلام از قضاوت عجولانه امان ولی من به سختی گرفتارم بعدها کم کم تو وب لاگم شرح می دم ولی مدتها است که دسترسی به اینترنت نداشتم الان از کافی نت دار م این نتیجه بعضی ها رو می خونم بازم ممنون که به من توجه داری این خودش خیلی خوبه

حامد دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1385 ساعت 11:12 ق.ظ http://hamed259.persianblog.com

چه شب یلدایی...............
مادربزرگ من کجا رفتی؟؟؟
نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده.
شب یلدا همه دور مادربزرگشونو می گیرن تا براشون از قدیما بگه...
ولی ما دور تو حلقه زدیم و گریه کردیم...
آخ که چقدر رفتنت تلخه...
..
.
.
. بیا .
منتظرتم...

حامد پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1385 ساعت 11:17 ق.ظ http://www.hamed259.persianblog.com

حامد پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1385 ساعت 11:18 ق.ظ http://www.hamed259.persianblog.com

اگه دوست داشتی یه سری به من بزن خواهر خوبم.
من هیچی نمیخوام فقط به من بگو حالت خوبه دارم از نگرانی میمیرم.

حامد شنبه 16 دی‌ماه سال 1385 ساعت 08:59 ق.ظ http://www.hamed259.persianblog.com

آهای تو کی هستی که ان را برای من نوشتی....
مریم من بهترین خواهر دنیاست...
یکدست ترین دختر دنیاست...
بهتره حرفتو پس بگیری...

حامد شنبه 16 دی‌ماه سال 1385 ساعت 09:00 ق.ظ

مریم جان یک خبری از خودت به من بده...
بگو حالت خوبه...

سلام به سختی گرفتار م بعدا می بینمت

حامد چهارشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 09:51 ق.ظ http://www.hamed259.persianblog.com

سلام.
نمی دونی چقدر خوشحالم که یه خبری از تو شد.
بگو ببینم چی شده؟؟؟
مشکلی پیش اومده خواهر گلم.
بگو که دارم دق می کنم..
دوستت دارم.

سلام داداشی من

مشکلی نبوده تو خونه جدید نت نداشتیم باید بگم دیگه نمی خوام بنویسم یعنی دیگه انگیزه ندارم ..... به هرحال همیشه برات آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم به دلخواهت برسی داداشی من تو راه دور ودرازی در پیش داری فقط ناامید نشو به امید شادی روز افزونت

رضا شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 05:06 ب.ظ

سلام خسته نباشی

اولا شمارو تحسین میکنم که اینقدر با ذوق وسلیقه شعر میگید اون هم شعرهای معنا دار وبا مفهوم در ثانی ظاهرا وبلاگ شما به روز نیست لذا شایسته است که اون رو به روز کنید تا کاربران محترم بیشتر رغبت کنن بیان تو این سایت واز اشعار شما استفاده کنند.

موفق باشید-رضا

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد