غروب خاکستری

مجموعه اشعار و نوشته ها

غروب خاکستری

مجموعه اشعار و نوشته ها

نیازهای....

نیازهای بلند همواره مارا بی تاب می کند . آنچه هست پست است عشق های مقدس

در جانمان شعله می کشند اما آنچه هست پاک نیست صمیمیت ندارد عظمت ندارد.

هرچه هست برای مصلحتی است هر که هست بخاطر منفعتی است.

هیچ چیز به خودش نمی ارزد . هیچ کس به خودش چیزی نیست . همه چیز و همه کس

را برای سود و فایده ای  گذاشته اند.

 

مسافر

بنویس اینجا دیر گاهیست بغض ترانه ها با صدای قدم برداشتن تنهایی شکسته می شود.

بنویس پشت پنجره های غبار آلود پاییز هر روز تکرار می شود.

بنویس سهم من شمردن ثانیه ها برای به تماشا نشستن جشن پرشکوه ستاره هاست.

کاش آدم را در این

کاش آدم را در این ده روز عمر

این همه رنج و گرفتاری نبود

بین مردم دوستی معمول بود

راه ورسم مردم آزاری نبود

کاش اندر کتاب زندگی

مطلبی از رنج و بیماری نبود

کاش حق هر کسی محفوظ بود

دزدی و قتل وتبهکاری نبود

بود دنیا سرزمین ایمنی

فکر خونریزی و خونخواهی نبود

وقت رفتن از بار گناه

پشتها خم از گرانباری نبود