غروب خاکستری

مجموعه اشعار و نوشته ها

غروب خاکستری

مجموعه اشعار و نوشته ها

ای جد غریب من حسین

توی این ماه عزا                              

توی این دلشوره ها و غصه ها

تو همین ماهی که عزیز دل زهرا

با ۷۲ تن یار وفادارش

قد علم کرده بود

تو همین ماهی که سرور و سالار و جدغریبم

توی کربلا فریاد کیست که مار ایاری کند سر می داد

وای خدایا کجا بودند جوانان رشید بنی هاشم

همون جوانانی  که ماه از دیدنشون خجل و شرمنده می شد

ای جد غریب من

ای حسین که نام قشنگت

تمام بند بند وجودمو به لرزه در می یاره

فدای نام قشنگت بشم من

دل کوچیک من تحمل اینهمه ماتم و عزا رو نداره

آخه چه جوری خواهر عزیزت تونست غم فراغ تو رو تحمل کنه

آخه کجا بودند سیدا رشید که

جهان از به یاد آوردن اسمشون به لرزه در می یاد ؟

حالا دیگه تو این ماه غم

سیدا همونایی که از نسل و تبار تواند

یکسره سیاه پوشیدند

بذار بهت بگم نام ابولفضل همون دلاور برادر چون ماهت

شده پناه دردهای بی انتها

طرح

ای پناه نگاه سر گردانم

منزلگاهت

کدام رهگذر امن است

تا در عبور لحظه های طوفانی

در تلاطم آن آرام گیرم

شب عاشورا

باز امشب آسمان گلگون گشته است                 

در دلم گویی که فریاد مرده است

ای دریغا پیش چشم من کربلا است

کربلا ای وای نه آنجا غم سراست

کربلا ای وادی تنهای من

ای به خون خفته ای رویای من

کو امام خوب من ای قدسیان

کو آن عزیز دل زهرای من

بغض در گلو و اشک در چشمان من

ای صد افسوس بر من و همسالان من

ای حسین ای سرور و مولای من

ای که نامت بر دل و  لبهای من

تو دویدی در ره آزادگی

به چه زیبا در خون غلطیده ای

نه انگار من کس دیگرم

گویی انگار من کودکی تنها تشنه ام

این حسین است که بی سر مانده است

ای دریغا گویی که وجدان مرده است

تو مرا با خود به این صحرا آورده ای

تو مرا از وابستگی ها ببریده ای

تو برایم از نامرادی ها گفته ای

تو برایم از دلتنگیهایت گفته ای

گفته ای از بی عدالتیها گفته ای

از به خاک افتادن یاران گفته ای

باز امشب ابرها غوغا می کنند

گویی آنها از التهابی تازه سر می دهند

شب به آخر می رسد و لحظه ها تا انتظار

گویی ظهر عاشورایی دیگر از راه می رسد

 

ای با تو بودن تمام آرزوی من

توی این قهر ودعواهای همیشگی

یک حسی بهم می گه نکنه هر دو عاشق شدیم و

هیچ کدوم از این دلدادگی خبر نداریم

آره .... شاید هم هردو حسود شدیم

می گن عاشقا حسودن

ای وای یعنی هردو دلداده شدیم

وقتی نیستی و چند روز خبری ازت ندارم

می گم خب می شه یک نفس راحت کشید

ولی بعد یک دلشوره می افته به جونم

نکنه به یکی دیگه دلبسته شده

خدایا اونوقت دیگه کی ناز منو می کشه؟

نه اون فقط یکمی دلخور شده

حساس شده

آخه من به کی بگم من فقط تورو می خوام

تورو......

حالا امروز می گم مهلتت تموم شده

دوباره بیا که بازم منتظرتم

ای با تو بودن تمام آرزوی من

اگه اینجا دیگه جای من نیست

اگه اینجا دیگه جای من نیست

بهم بگو می رم و دیگه حتی بر نمی گردم

می رم اونجا که دیگه حتی نکنی به من نگاه

می دونم که من و عشقم برای تو دیگه مرده است

اینجا اما کویر همه دلها همه عاشق

اما قلب من بدون که زندگی گذر روزهای رفته است

من اما می دونم که عشقت عشق شورانگیز و ماهت

یک فریب و یک دروغ بود یک فریب عاشقانه

حالا تو دستات جای دست من دیگه خشک و سرد

ولی من اما هنوزم نگام پر نیاز

می رم اما بدون که دیگه

روزهای رفته دیگه رفته

من و عشق من اما

دیگه برنمی گرده با یک اشاره

رویای برفی

تو رفتی رد پایت در دلم ماند

                                      شکوه خنده هایت در دلم ماند

دلم را با سحر خوش کرده بودم

                                      غروب ماجرایت دردلم ماند

شریک دردهایم بودی اما

                                      غم بی انتهایت دردلم ماند

هزار و یک شبم چون باد بگذشت

                                      طنین قصه هایت دردلم ماند

سپردی سرنوشتم را به پاییز

                                      بهار با صفایت در دلم ماند

علی رغم سکوت ساده من

                                      سفرکردی صدایت دردلم ماند

و حالا مثل یک رویای برفی

                                      تو رفتی رد پایت دردلم ماند